|
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
|
چند جمعه آمدند و
زود رفتند و
منتظر ماندند
بنده های سوگوارت
باز هم من گم شدم .
چند جمعه هیچ می گردند و
من گم می شوم ؟
منتظر بر من شدی ؟
خواب دیدی ، خیر باشد !
من همان عبد قدیمی نیستم
لقمه هایم لقمه های پاک نیست
سینه ام آن سینه ی پر چاک نیست
بدتر از من بنده ی بی باک نیست .
پس بمان در پرده ی غیبت ،
اما بدان ،
کیمیای انسان شدن از خر
امیدی باطل است
بودن سیصد سوار از بین ما
اشتباهی کامل است .
گوش ما کر !
چشم ما کور است ،
ولی ...
عقلمان خوب است و
خوب می فهمد.
راستی ...
کدخدا کو !؟
قیمت نان چند است !؟
همچنین کیسه ی سیمان !
خوب می دانی
قیمتش هر چه که هست
بیشتر از ما و من است .
شعر : فانی " اکبر سپهری "
قطره ای از عشق می خواهم ...
نمی بخشد کسی
لحظه ای پر مهر می خواهم ...
نمی خواهد کسی
یک نفس با شور می خواهم ...
نمی رقصد کسی
پرتوی از نور می خواهم ...
نمی بیند کسی
وزشی از باد می خواهم ...
نمی جنبد کسی
من فقط یک یار می خواهم ...
نمی آید کسی
یک قمار تازه می خواهم ...
نمی بازد کسی
از شراب ناب می خواهم ...
نمی ریزد کسی
هر کسی در لاک خود سر را فرو برده
من پر از احساسم
نمی فهمد کسی
خوب گفتی سهراب :
" دل خوش سیری چند ؟"
شعر : فانی " اکبر سپهری"
