|
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
|
سلام ؛
مثل همیشه بدون مقدمه چینی میرم سر اصل مطلب ؛ امسال هر چی فکر کردم با چه شعری فعالیت وبلاگم رو در سال 87 آغاز کنم فکرم به جایی نمی رسید تا اینکه توی دفتر شعرم چشمم افتاد به اولین شعری که سروده ام گفتم این شعر چون اولین شعرم بوده و منجر به تولد زبانم به سبک دیگه ای شده برای اولین پست سال 87 بذارم . ضمن اینکه موضوعیت و محوریت امام مهدی (عج) که در این شعر به چشم میخوره بهانه ی دیگه ای برای تبرّک جستن از ایشون توی سال 87 شد .امیدوارم به خاطر ضعف های ناشیانه ی این شعر منو ببخشید .
==============================
دستای خسته ی من
چشمای گریون تو
زخم کاریِ زمان
قلب تاریخو شکست .
منو تو چه بی صدا
قفل سنگین قفس
وسط سینه ی ما
از دریچه ی زمان
بس که بی نفس شکست .
شب تاریک زمونه
ژنده پوشیِ من و تو
قبای سنگین من
بس که پاره پاره بود
وسط میدون عشق
باز هم به گِل نشست .
توی دشت و این همه گُل
گناه تو هم همینه
اگه ما سکوت کردیم
اگه ما توی قفس ها
خودمونو حبس کردیم
تو بگو چگونه شب را
به سحر به خواب کردی ؟
اگه من رفتنی ام
اگه تو می مانی
پس به من بگو ببینم
توی قرن دود و آهن
تو حلولِ مرز نوری
یا شقایق خیالی ؟
هر که هستی
هر چه هستی
از دریچه ی دل من
به جهان ماورایی
همه چشم ها گشودی
همه درب ها ببستی
شعر : فانی "اکبر سپهری"
یا علی مدد