|
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
|
خداوندا ؛
شراب باورم را
به روی ساغر از مشرق بریزان !
چراغ این شب تاریک را اینک بیفروز
و از نورش
بزن آتش تمام روح و جانم
چونان پروانه ای کز شمع کامی سخت گیرد
تمام بال و پرهایش بسوزد .
خداوندا ؛
رهایی ده از این گرداب وحشتزا
از این برپا شده بازار بی پروا
خداوندا ؛
رهایی ده
از این دیباچه ی اشعار مرموز
از این قلک سرا و
از این بی انتها و
از این
پرماجرایی های امروز
رهایی ده
تمام نور هر روز
از این خونبازی دیروز
از این بدمستی امروز
و این بدبختی فردا
رهایی ده از این خودکامگی ها
و این بی شانگی ها
تساهل ها
تسامح ها
ریا ها
رهایی ده خداوندا خدایا .
گرت نیرو نداری !
تمام ملک هستی را به هم ریز
توان ما به سر رفت ،
از این دیوانگی ها ،
از استعمار خاک و
از استثمار انسان
و این رونق
برای بت پرستی
از این کشتار توحید
از این شرک نوین و
از این انسان پرستی .
چرا خاتم در این دوران نباشد ؟
خلیل بت شکن اینجا نباشد ؟
از آن کشتی چرا اینجا خبر نیست ؟
ز موسی و مسیحت
در این دوران اثر نیست ؟
چه کم داریم اینک
ز مخلوقات پیشین
که دستی از امینت
کِشَد بیرون ز مردابی که در آن
تمام سال های زندگانی
به دست و پا زدن مشغول هستیم
خداوندا خدایا ؛
اگر حرفم درشت است
چونان وحشی * منم آزرده حالم
دلی تنگ و فراقی ناله آسا
امان از درد هجرانی که هر شب
به یاران ، بی وفا آمد وفا رفت
ببخشا گر مناجاتم خطا رفت .
شعر : فانی " اکبر سپهری "
وحشی* : وحشی بافقی شاعر با ذوق قرن دهم
تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.
دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.
وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت.
خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت.
وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.
وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد.
او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی.
دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.